زندگی قشنگ و عاشقانه منو همسریزندگی قشنگ و عاشقانه منو همسری، تا این لحظه: 19 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

جانِ مادر بیا

بدون عنوان

1394/4/9 19:47
نویسنده : مامان راضیه
1,282 بازدید
اشتراک گذاری

میخوام یه مدت بی خیالش بشم ، روز دومه پریودمه ،سر یه چیز کوچولو بحثی کردیم ک آخرش رسید ب قهرو ناراحتی،میخوام فقط ب خودمو خودش فکر کنم ،احساس میکنم از بس به بچه فکر کردم بقیه چیزا یادم رفته ، یادم رفته بهش اهمیت بدم ،یادم رفته منو اون بخاطر بچه نبود ک با هم ازدواج کردیم ،از حساس شدنه من اونم حساس شده ،دو شب پیش عکسای گذشتمو میدیدم ،چقدر دوتایی پیر شده بودیم ،ب چشماش خیره شده بودم اطرافش پر شده بود از چروکهای ریز،ته دلم لرزید چقدر از هم فاصله گرفته بودیم ،یهو دلم براش تنگ شد،خدا خدا کردم الان بیاد خونه و بغلش کنم ....... 

الان ک دارم مینویسم کلی با خودم کلنجار رفتم تا تصمیم گرفتم ک بی خیال بچه بشم،میدونم سخته ولی چاره ای جز این ندارم،خدا کنه طاقت بیارمو بتونم بهش پایبند باشم 

 

پسندها (1)

نظرات (5)

عمه إلی
9 تیر 94 21:29
سلام عزیزم اصلن ناراحت نباش گلم. مستاجر ما بعد از 12سال بچه دار شد و دو تا هم پشت سر هم ان شاا... بزودی صدای بچه خونتون رو پر میکنه فقط عجله نکن. برا یکی زودتره و برا دیگری کمی دیرتر.همین
marzi
9 تیر 94 23:23
سلام عزیز مهربان. راضیه جون با احساساتت نجنگ. قرار نیست از خواستن بچه دست بکشی و کلا فراموشش کنی. بیا یه مدت برای خودت و همسرت وقت بذار. وقتتون رو فقط صرف دونفره ای بکنید. شبا باهم برید بیرون جایی که دوست دارین. روزها هم برای هم زندگی کنید بدون اینکه حرفی از بچه و نداشتنش بزنی. آشپزی کن. کتاب بخون. اگه خیاطی بلدی واسه خودت یا همسرت یه چیزی بدوز نه برای بچه!! بذار ذهنت یکم آروم بشه. بعد یه مدت دوباره یا علی بگو و در راه رسیدن به هدفت تلاش کن. ان شاالله به مقصود میرسی.
همراه رایانه
10 تیر 94 11:49
همراه رایانه مرکزی برای پاسخگویی به سوالات رایانه ای تلفن :9099070345 www.poshtyban.ir
فاطمه
12 تیر 94 2:01
سلام، فقط همینو بگم و برم.. از اول ذیقعده تا دهم ذیحجه به چله ی کلیمیه مشهوره..چهل روزی که حضرت موسی به کوه طور رفت... چله برداشتن تو این زمان توی سال معروفه و بسیار نتیجه میده... چله ی حدیث کسا رو تو این مدت بردار و توکل به خدا کن از 25 مرداد شروع میشه
مامان راضیه
پاسخ
ممنون دوست مهربون
montazer
29 تیر 94 15:42
سلام مامان راضیه عزیزم راضیه جون تو که سنی نداری خانمی این حرفو نزن دلم بدجور میگیره وقتی میبینم هنوز دوستای گلم انتظارشون سر نیومده و هنوز دارن تو سختی های درمان دست و پنجه میزنن ولی کاری از دستم برنمیاد جز دعا واس حل مشکلات تک تکتون اونم اگه به درگاه خدا قابل باشم . فقط میتونم بگم از لطف خدا غافل نشو مگه به معجزه اعتقاد نداری ؟ این حرفو پارسال دکترم تو مطب بهم گفت و من ته دلم گفتم مشکل دو طرفه و معجزه ؟ چه خوش خیال ولی راضیه دیدی خدا معجزش رو نشونم داد ؟ وقتی دوستای نی نی سایتیم رو میبینم که یه دونه لوله دارن و حتی الارغم سالم بودن همسرشون سالهاست منتظرن میگم معجزه هست و اراده ی خدا کافیه تا با تموم وجودمون حسش کنیم من میدونم همتون بزودی مامان میشین وتمومی این سختی ها تموم میشه و خدا بعد این همه انتظار دو دستی معجزه ی خوشگلش رو میذاره تو دلت راضیه اینارو نمیگم فکر کنی میخوام الکی بهت امید بدم نه به خدا اینطور نیس گلم امیدوارم این روزها و هفته های اخرین دوران انتظارت باشه و بزودی خبر مامان شدنت رو بخونم .
مامان راضیه
پاسخ
ممنون دوست خوبم