زندگی قشنگ و عاشقانه منو همسریزندگی قشنگ و عاشقانه منو همسری، تا این لحظه 11 سال و 7 ماه و 11 روز سن دارد

جانِ مادر بیا

پروردگارا اراده ام را با اراده ات هماهنگ کن تا آن کنم که تو میپسندی (آمین)

 

نقاب

باز دوباره هوای دلم بارونیه،خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  خستم از سنگینیه نگاهاشون،خستم از بی محبتی هاشون،خستم از توقعاتشون،خداااااااااااااااااااااااااااا بسه یکمم با دل من راه بیا ،نذار حس کنم دستمو ول کردی،نذار حس کنم پشتمو خالی کردی دوباره این حس درونم شعله ور شده،نذار انقدر با دلم بازی کنن،خدا جونم کاش یکم شعور بنده هاتو بیشتر میکردی چی میشد  چقدر امشب میونشون احساس غریبیو تنهایی میکردم ،چرا باید طوری رفتار کنن ک انگار من واسشون وجود ندارم  خدا جونم خسسسسسسسسسستم از دورویی آدمات  تازه داشتم جون میگرفتم واسه ادامه راه ،چراااااااا خرابش کردن، چقدر باید نقاب خوشحالی ...
1 بهمن 1394

دلم میخواهد دختر داشته باشم!!!

دلم می خواهد یک دختر داشته باشم دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان،اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام گیرد. حالا ک فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم، دختری لاغرو قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم اسمش را بگذرارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم"را نکند.آدم برای دختری با موهای طلایی جز "گندم" چه اسمی میتواند بگذارد .معلوم است "خورشید"!  اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح ک ...
26 دی 1394

با این دو دلی چی کار کنم

خییییییییییلی دو دلم نمیدونم چی کار کنم با اینکه استخاره کردم بازم دو دلم ،استخارم خوب اومد وگفت ک زحمت زیادی باید بکشی ولی خوبه ،5 روز از پریودم میگذره دوتا تست منفی دارم ،عصبیم ناراحتم زودرنجم چی کار کنم از بس فکر کردم مغزم داره سوت میکشه آخرشم میبینم ک باز دو دلم  خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم خودت یه نشونه نشونم بده تا از این سردرگمیو دودلی بیرون بیام ،14 نوبت دکتر دارم نمیدونم چی میگه وچه نظری داره فقط امیدوارم به لطفو نظر خدا دوست جونیا خییییییییییلی التماس دعا دارم  ...
11 مهر 1394

بدون عنوان

سلااااام واقعا دلم واسه اینجا و همه دوستام تنگ شده بود،بعد از دو ماه بالاخره سرم خلوت شد و اومدم ک بنویسم  چند روزی از برگشتمون از مسافرت میگذشت ک بهمون خبر دادن شوهر خاله همسری فوت کرده (همون خاله ک باهم مسافرت رفته بودیم) بنده خدا ایست قلبی کرده بود ،رفتیم اصفهان و اوردیمشون شهر خودمون ،خلاصه اینکه کل خانوادش اومدن اینجا و نشستن طبقه پایین خونمون ، دیروز مراسم 40 خدابیامرزو گرفتیم و این شد ک الان سرم خلوت تر شدو اومدم سراغ خونم از احوالاتم بگم ک حقیقتش نتونستم اونجور ک میخوام بی خیالش بشمو بهش فکر نکنم ولی بازم خییلی نسبت ب قبل بهترم  یکی از دوستام بعد از 13سال و چند تا ivf ناموفق بالاخره تو آخرین عملش آزش مثبت میشه ت...
10 مهر 1394

حس سبکی

حس این روزامو دوست دارم نه  امیدوارم نه ناامید ، حس سبکی دارم ،میگم میخندم میرقصم ناراحت میشم گریه میکنم ولی دیگه خودمو داغون نمیکنم  قراره چند روزیو با خانواده همسری و خاله هاش بریم مسافرت خدا کنه خوش بگذره ک مطمئنم میگذره دوستون دارم دوست جونیا ...
6 مرداد 1394

خدایا شکرت

سلام دوست جونا خداروشکر تا الان خوب پیش رفتم با اینکه خییلی سخت بود ولی شد، فکر میکنم تازه اول راهم ، هنوز خییلی کار دارم تا بتونم اونی ک میخوام بشم ولی دارم تمام سعیمو میکنم خدا جووونم ازت سپاسگزارم  ...
29 تير 1394

بدون عنوان

میخوام یه مدت بی خیالش بشم ، روز دومه پریودمه ،سر یه چیز کوچولو بحثی کردیم ک آخرش رسید ب قهرو ناراحتی،میخوام فقط ب خودمو خودش فکر کنم ،احساس میکنم از بس به بچه فکر کردم بقیه چیزا یادم رفته ، یادم رفته بهش اهمیت بدم ،یادم رفته منو اون بخاطر بچه نبود ک با هم ازدواج کردیم ،از حساس شدنه من اونم حساس شده ،دو شب پیش عکسای گذشتمو میدیدم ،چقدر دوتایی پیر شده بودیم ،ب چشماش خیره شده بودم اطرافش پر شده بود از چروکهای ریز،ته دلم لرزید چقدر از هم فاصله گرفته بودیم ،یهو دلم براش تنگ شد،خدا خدا کردم الان بیاد خونه و بغلش کنم .......  الان ک دارم مینویسم کلی با خودم کلنجار رفتم تا تصمیم گرفتم ک بی خیال بچه بشم،میدونم سخته ولی چاره ای جز این ندارم،خ...
9 تير 1394

خدایا پس کی نوبت معجزه من میشه

هر چی نوشته بودم پاک شد   3 دوره هس ک نسخه ماهکو انجام میدم و منتظر معجزه ای عجیب هستم ولی همش خوابو خیاله، حال دلم گرفتس وقتی میشنوم اطرافیانم باردار شدن خوشحال میشمو خداروشکر میکنم ولی ته دلم از خدا شاکیم( لطفا در موردم قضاوت نکنین)  شایدم این تقدیر منه،باز موئد پریودمه ، حساسو زود رنج شدم ، با کوچکترین حرف میشکنم،خییلیا بهم میگن درکت میکنیم و من تو دلم بهشون میخندم از دروغاشون،آخه کدومتون معنی 7 سال انتظارو میدونین، کدومتون معنی 7 سال اشکو آهو میدونین، کدومتون با دیدن هر دفه خون پریود دلتون تکه تکه میشه کدومتوووووووووووووووووووووووووووون؟؟؟  روحو جسمم خسته شده از این همه انتظار  خدایا پس کی نوبت معجزه من میشه...
4 تير 1394

دلم.....

میخوام بنویسم ولی نمیدونم از چیو از کی بگم ویا از کجا شروع کنم ، این روزا حال دلم زیاد خوب نیس ، هر چند که خودمو عادی نشون میدم ولی تو دلم غوغاییه ، حسش واسم آشناست چون میدونم پری داره تشریفشو میاره و گند میزنه ب تموم آرزوهامو رویاهام ،الان 8 روز از زمان پری گذشته با اینکه تست زدم ولی نمیخوام قبول کنم که این دفه هم نشد که بشه .امروز با خبر شنیدن منفی شدن آز آتنا و بعدشم مردن نی نیه یکی از دوستام تو شکمش روحیم خراب تر شد، خدایا خستم خیییلی خستم ، خودت خوب میدونی که ناشکری نمیکنم ولی این دفه کم آوردم ، نمیخام جا بزنم ، نمیخام بنده بدت باشم ، ولی این دلم دیگه باهام راه نمیاد ، دیگه پاهش با پاهام همراه نمیشه ،میفهمم که اون از من خسته تره دله دیگ...
5 ارديبهشت 1394